فاطیما
سلام.این وبلاگ در نظر داره که چیزای جدیدیو در اختیارتون بزاره.امیدوارم که از این مطالب استفاده کنید.
از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم هميشه غمگينانه ترين لحظات را عزيزترين کسانمان به ما هديه مي کنند کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني دير به دير به ديدنت ميومدم تا دلتنگم بشي و دلت براي کسي ديگه جايي نداشته باشه . مي خواستم اون قدر دلتنگم بشي که فقط من تو دلت جا بشم اما انگار خيلي دير اومدم چون اونقدر دلت تنگ شده بود که ديگه براي منم جايي توش نبود اگه از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت ميشه با ستاره هاي چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد ميشه از برق نگات خورشيد و خاکستر کرد ميشه از گندمياي سر زلفت يه عالم شعر نوشت آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه آره از عشق تو مردن داره ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست تو هم راحت شد آره از عشق تو ديوونگي هم عالميه اگر از عشق ميشه قصه نوشت بس نديدم ز کس محبت شدم گرفتار رنج و محنت گسستم از هر که آشنا شد دو روزه عمر من فنا شد حرف اين نيست که از عشق کمي بيزاري حرف اينست که تو در صدد انکاري گامهايم سر تسليم فرود آوردند در رجز خواني اين فاصله تکراري بازيک پنجره بسته نشانم دادي خسته ام خسته از اين منظره تکراري ياران به خدا بي وفايي نکنيد با عاشق دل شکسته جدايي نکنيد يا رفاقت کنيد تا اخر عمر يا که از اول اشنايي نکنيد خواستم عشق را معني کنم...؟ به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم، آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد ولي آن هنگام که آن پرنده به سوي آسمان پر گشود، معصومانه به زمين افتاد! به قفس نگريستم، نه...! نه...! آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود ! آري ...! آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود آخر، آن پرنده زيبا به ميله هاي آهني آن قفس دلباخته بود عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق کسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سکوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشک چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم، دلواپسيهايت را به کجا خواهي برد من مسافر تباري ديگرم من از جنس خاکم و به خاک بازميگردم من از جنس سنگ و پس از مرگ سنگها در اغوشم جاي دارند و بسترم از خاک است از جنس شبم زيرا در شب از دنيا ميروم از جنس سکوتم زيرا در مقابل هر چيز سکوت ميکنم و از جنس مرگم زيرا جايي در اين دنيا ندارم ميروم تا اسوده شويد زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن روزگار غريبي است انگار پايان است گرچه تکرار است و تکرار است ولي انگار مرداب است مقصر کيست؟ منم يا بارانست؟ تقصير آسمان که نيست! پس چرا جامه ام چرکيست؟؟؟ جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره هر منزل اين راه خيابان هلاک است/هر چشمه سرابيست که در سينه ي خاک است/در سايه ي هر سنگ اگر گل به زمين است/نقش تن ماريست که در خواب کمين است/در هر قدمت خار/هر شاخه سر دار/در هر نفس آزار/هر ثانيه صد بار جايي در دلتان خالي نيست؟گوشه اي از دلتان تاريکنيست؟تا حالا حس کرده ايد نسيم سردي از آنجا ميوزد؟کجاست اين گوشه خلوت؟...در خودتان جستجويش بکنيد...آري اين گوشه ي خلوت که خيليهم وسيعه ماله خداست...خانه ي خدا کعبه نيست همين يک ذره جاست همين گوشه دنج...اين خونه ي کوچولورو خالي از سکنه نکنين.$$**$$ بازم از باغ پائيزي ميگم براتون ...آخه عاشق پائيزم...درختا ي باغ پائيزي خسته ان...خسته...دوست دارن چشماشونو ببندن..وقتي بيدار ميشن بهارو ببينن...واسه اونه که ميخوابن...ددرختاي جنگل پائيزي عاشق بهارن بهار....يعني ميشه يه بار ديگه قبله اينکه باغبون تيشه به ريشهشون ميزنه بهاروببينن؟ پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ميدوني چرا رنگه غروب سرخه؟چون خورشيد وقثي ميبينه من اين قدر دوسثث دارم از حسودي اثيش ميگيره دل آدمها به اندازه ي حرفهاشون بزرگ نيست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه ميتونه بزرگترين آدمها رو بسازه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت در زندگي خطا نکن--خطا کردي خلاف نکن--خلاف کردي اعتراف نکن--اعتراف کردي ادعا نکن--ادعا کردي التماس نکن--التماس کردي زندگي نکن کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميکنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميکنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقي روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟ خوبی؟ ببخشید دیر دیر اپ میکنم. یه chat box پایین پایین صفحه گذاشتم.همه میرن اونجا چرت و پرت مینویسن راستی عیدتون مبارک باشه برین اپمو ببینین اگه خوشتون اومد حتما نظر بدین. فعلا بابای. شعری از: خانم فاطمه سلیمان پور از من چه می خواهی سراپا کوهی از دردم باور نمی کردم چه کاری با خودم کردم یک عمر دنبال تو افتادم به خاک و خون روز رسیدن طاقت دیدن نیاوردم باد از دهانم بوی نامت را به هر جا برد مبهوت شد دنیا از این عشقی که پروردم در خان عشقت بی گمان با آنکه زن بودم رستم نکرد این شیر مردی را که من کردم با این جوانمردی جوانی را نخواهی دید در من که با موی سپید و چهره ی زردم آلوده هرگز نیست دامانم اگر امروز در کوچه های شهر دنبال تو می گردم دبير ورزش:عشق تنها توپي است که اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها کالايي است که از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز کوه هاي آسيا تيري است که بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يک نوع بيماري است که ميکروب آن از چشم وارد ميشود خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو ميشکني. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .الهي قربون چشات برم که دنبال آف ميگردي پرسيدم: چرا دوستم داري؟ توي چشمام نگاه کرد و هيچي نگفت. گفتم: شايد واقعا دوستم نداره! وقتي که رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل تو از گرفتن تمام اميدهايم تو با شکستن تمام پلهاي پيش رويم دگر از من چه مي خواهي تمام اميد هايم مرد و من شکسته و خسته اينجايم و آهسته مي گريم به گريه هايم شاد مي شوي شاد شو خوشبخت ترين خوش شانس ترين سعادتمند ترين آدم تو دنيا تو نيستي اونيکه تو رو داره عشق گلي است که اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر کنيد، هرگز قادر نخواهيد بود که آن را دوباره جمع کنيد هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: يادت بخير عشق کليد شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود ساعت 3 شب بود که صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار کرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار کردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارک پسرم..... پسر از اينکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....دل هيچ کسي رو نشکن مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هرکسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي از شمع يک چيز آموختم : ايستاده بميرم ، بي صدا بميرم ، به پاي دوست بميرم آخر يه روزي ميرسه منم ميرم از اين ديار يه سري هم به ما بزن يه شاخه گل برام بيار آخر يه روزي ميرسه منم مثل تو ميشکنم اگه دلت خواست نازنين يه روز بيا به ديدنم قلب منم مثل همه سرد و شکستني شده ببين دل کوچيک من بازي دست کي شده نبودنت يه عادته بودن تومثل سراب يه اتفاق ساده که حتي نيفتاده تو خواب بودن تو مثل خداست که هيچ کسي نديدتش مثل گلي که تا ابد دست خزون نچيدتش ديدن تنهايي من آرزوي چشات شده خنده به بي کسيم حالا عادت خنده هات شده آسمانت آبي. دل تو دريايي. چشم تو مست از احساس غرور. و نگاهت پرنورلب تو پر لبخند. پر پرواز تو هر لحظه تو را اوج دهد. شاديت جاويدان .و غم اندر دل تو راه نيابد هرگز چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب بگي گل من باغچه نو مبارک پشتت رو بهش کني و دونه هاي اشک گونه هات رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوستش داري و چقدر سخته تو چشات زل بزنه وبگه دوست نداره به تو از تو مي نويسم* اي هميشه در ياد*اي همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد.*وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود . زیر رگبارمصیبت بی کسی تنها کسم بود *وقتی از ازار پاییز برگ و باد هم گریه می کرد قاصد چشم تو امد مزده روییدن اورد *به تو نامه می نویسم ای عزیزرفته از دست ای که خوشبختی پس از توگم شد و به قصه پیوست * به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد .* ای تو یارم روزگارم *گفتنی ها با تو دارم . ای تو یارم از گذشته یادگارم* همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد در خواب ناز بودم شبي.... ديديم کسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند من به دو چيز عشق مي ورزم يکي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يکي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يکي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يکي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم ديشب تو فکرت بودم که يه قطره اشک از چشمام جاري شد........ از اشک پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات کسي هست که ديگه اونجا جاي من نيست حال بعد از مدتي از کار خود پشيمان نيستم چون فهميدم که تو از اول بي وفا بودي و من چه ساده بودم و کاش اين را زودتر مي فهميدم راز دلدادگي تو چه در سر داري ؟ از من آئينه به نرمي پرسيد ! من در انديشه که از آينه پنهان سازم راز دلدادگي و شيدايي و نمي دانستم (( عشق )) چون خورشيدي در فراسوي نگاهم ترا دوست مي دارم دره هاي هول مرا از تو جدا مي کنند من ترا در فراسوي هر باوري دوست مي دارم دريغ که آنان مرا به خاطرعشقم دشمن مي دارند وعشقم باوريست که زندگي را شايسته ي زيستن و نثار جان را شايسته زندگي مي کند ساده نيست که بگويم * در نزدیكی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشسته و استراحت كنید * ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد * جایی كه میتوانید بنشینید چرا میایستید؟ * كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا * اگر حس كار كردن به شما دست داد كمی صبر كنید تا این حس از شما بگذرد *از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع كردن سفره به شما تحمیل نشود *برای كار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید * در میهمانیها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید. پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود : صورتحساب !!! جمع بدهی شما به من :۱۲.۰۰۰ تومان ! مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت: و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند. چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!! مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :
جمع بدهی میشه ۱۱.۰۰۰ تومان نه ۱۲.۰۰۰ تومان !!! خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . ” با عشق ، مامان جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها ۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ به جای ((اولاد)) بگویید:تسلی دل و آزار جان به جای ((پراید))بگویید :ژیان تحت ویندوز به جای((توالت)) بگویید:زور خانه انفرادی به جای((خواب)) بگویید:عیش بی نوایان به جای ((دکمه)) بگویید:بستنی به جای((دیسکت)) بگویید:عشق تو جیبی به جای((سزارین)) بگویید:فنی زاده به جای((سیم خاردار)) بگویید:دیوار تابستانی اگه کليد قلبي را نداري قفلش نکن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نکن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نکن .... دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن .... قلبي که شکسته شد ديگه نازش نکن همه رفتن کسي دور و ورم نيست، چنين بي کس شدن در باورم نيست اگر اين آخر و اين عاقبت بود، به جز افسوس هوايي در سرم نيست همه رفتن کسي با ما نموندش ، کسي خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولي اين دل ما رو، همون که فکر نمي کردي سوزوندش عجب بالا و پايين داره دنيا ،عجب اين روزگار دل سرده با ما يه روز دور و ورم صد تا رفيق بود ، منو امروز ببين تنهاي تنها زندگي جادهايست يک طرفه که آخرش نوشته دور زدن ممنوع. حقته بي قراري ، شيون و گريه زاري تو هموني که مي گفتي هيچي دوسم نداري فرقي اگه نداره ، بود و نبودن من پس چرا غرق اشکي ، موقع رفتن من قيد منو ديگه بزن که دارم از اينجا ميرم تنها ميدم دل به سفردست تو رو هم نمي گيرم فرقي اگه نمي کنه گريه و زاري چي چيه بر نمي گردم تا نگي ، اونکه تو قلبته کيه ؟ منه خوش خیال ساده حالا با پای پیاده دنبالت دارم میگردم همسفر با شب جاده پرم از حسرت خواهش واسه یک لحظه نوازش کوله بار غم رو دوشم رهسپاره شب جاده بر سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــکســته بود. بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر که سـراپا شـکســته بود. بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسـته بود محبت مثل سکه مي مونه که اگه بيفته تو قلک قلب نميشه درش آورد اگرم بخوايي درش بياري بايد اون بشکني حالا دلتنگ کسی شدی؟ اصلا می دونی دلتنگی چیه؟ اونم از بدترین نوعش بزرگترين دلتنگی اینه که بدونی کسی که دوستش داری هیچوقت مال تو نمی شه اینه که بدونی یه روز از کسی که دوستش داری باید جدا بشی چه بخوای چه نخوای آسمانت آبي. دل تو دريايي. چشم تو مست از احساس غرور. و نگاهت پرنورلب تو پر لبخند. پر پرواز تو هر لحظه تو را اوج دهد. شاديت جاويدان .و غم اندر دل تو راه نيابد هرگز دريايي و من موجي اسيرم...که مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر کش...نمي خواهم جدا از تو بميرم تواين زمونه....سيستم گرونه....همه ميخان کانکت بشن اماچگونه....رفته محبت....هک شده عادت....کجا بي اف....کجا جي اف....کجاست يه همدم....گلي تو دنيا لوگين نميشه....دنيارو سرکشي کني ....پيدا نميشه....حالا واي واي واي ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم زندگي با تو................زندگي را با تو مي خواهم خنده هاي دلنشين را بر لبان گرم تو مي خواهم جز تو هرگز باکسي ازعشق اميد امروز و فردا نخواهم گفت.... زندگي را با تو مي خواهم.............. زندگي بي تو سراسر درد و اندوه است..! زندگي را با تو مي خواهم با تو مي خندم... با تو ميگريم..... روزي نيز در آغوش گرم تو..... با تو مي ميرم من توي دنيا 3تا دوست دارم... خورشيد، ماه و تو. اولی رو برای روزم ميخوام / دومي رو واسهی شبم ميخوام / ولی تو رو برای تک تک لحظههاي زندگيم ميخوامoo دوست داري بشکني قلب پريشان مرا دل شکستن کار آساني است حرفش را مزن خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن نا مسلماني است حرفش را مزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت وقتي از همه چي خسته شدي وقتي حس مي کني همه درها به روت بسته شده وقتي دلت پر از غم و غصست تا جايي که مي توني دستات رو به طرف آسمون بلند کن و با تمام توانت بزن تو سرت ! شکسپير ميگويد بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگوميپندارد دروغ بگويي چند بهانه ي دخترا براي پسر1 فاصله سنيمون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2. من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3. من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4. تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5. من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6. ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو) گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي _با قلم نقش حبابي بر سر دريا کشيد. ولي من بهت يه نصيحت مي کنم هر وقت عاشق شدي يا الان اگه عاشق کسي هستي هيجوقت بهش دروغ نگو اونو با تمام وجودت دوستش داشته باش با احساسش بازي نکن اونو و عشقشو با هيچ چيز مقايسه نکن اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است من از تجربه هاي تلخ آموختم که هيچ شاخه اي از هيچ ساقه اي جدا نيست و هيچ ساقه اي از هيچ برگي راضي نيست...برگ از درخت دلخوره پاييز بهانه اي بيش نيست...پرنده هميشه بر درخت ثابت نيست...اما تو بي حاصل به خاک ايمان آوردي؟...ميشه مثل يه قطره اشک منو از چشمهات بندازي...ولي من نمي تونم جلوي اشکم رو که از رفتن تو سرازير شده بگيرم...ببين ..من يه دل دارم که کارش منت کشيدنه....تو مقصر نيستي خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد abi=gooshegir , sabz=jazab , arghavani=ziba , ghermez=bavafa , soorati=doosdashtani , ghahveei=khaste konande, narenji= bahoosh , meshki=mashkook , khakestari=porharf , kerem=mehrabon , banafsh=paye , yashmi=khosh tip , firozeii=cool , zard=jedi , yasi=hot , tosi=bamaze , nili=bahal , noghreii=khosh heykal , talaii=hasod , sadafi=khodkhah , par kalaghi=bijanbe , sorkhabi=sheyton hala man che rangiam? تو بزرگي و براي درک بزرگي تو همين بس که مرا با همه حقارتم مي پذيري . من کوچکم و براي درک کوچکي من همين بس که قدر تو رانمي دانم. در زماني که وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نايابي است و در ايينه چشمان شقايقها نيز عابر ظالم و بي عاطفه غم جاريست به چه کس بايد گفت با توخوشبخت ترين انسانم گفته بودي که چرا محو تماشاي مني وآنچنان مات که يکدم مژه بر هم نزني......مژه بر هم نزنم تا ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مزه بر هم زدني آرزو دارم شمعي بودم که به پاي تو مي گريستم با غمي بالا تر از غم عشق ,اگر مي گريم گريه امبه واسته ي غم هاي توست آرزو دارم شاعري بودم که براي تو مي سرودم ازتو, وسعت تو هرچند سروده هايم از تو وزن ي گيرند ازتو و وجود تو ولي وسعت تو در سروده هاي من نمي گنجد وسعتي ژرف که براي من و سروده هايم قابل سرودن نيست. بي تو تنهايم هم صحبتي ندارم اي کاش مرا درک مي کردي اي کاش مرا مي فهميدي اي کاش مرا صدا مي کردي تاشادمتنه به سويت بال گشايم انگاه که به سويت بال گشودم مرا خواهي شناخت اي درياي بي کران من. تا با سر عشق تو مرا کار افتاد=بيچاره دلم در غم بسيار افتاد/بسيارفتاده است دل در غم عشق =اما نه چنين زارکه اين بار افتاد شادم که نگار نازنيني دارم =در غيبت او حال حزيني دارم/آمد به سراغ من دوباره آن گل =چون شکر کنم که ياسميني دارم عاشق ديوانه ام ميکدسرا شد خانه ام برسر ميکدسراديدم تو را ويرانه ام کاش ميشديکشبي بينم تورادرخانه ام من نميدانم که چرا ميگويند اسب حيوان نجيبي است کبوتر زيباست و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد کار ما نيست شناسائي راز گل سرخ! آن يار عزيزي که قرارش بودم =آسايش روزو روزگارش بودم /امروز ببين چه ميکند بادل من =بيچاره منم که بي قرارش بودم . تو ميروي وخدا نگهدار تو باد=رنجور دلم تن تو رنجور مباد/بعد ازتو چه بر من گذرد ميداني=خوش باش وفلک هميشه بر کام تو باد مي دانم انکسي که دلم برايش مي تپد روزي خواهد امد.روزي کع ديگر نيستم.روزي که در غربت نگاهش بي کس و کار گريان مي ميرم. نمي دانم کي برايم نازت را هديه مي کني. زير باران نشسته ام بالاي سرم ستاره استو فرشته باد مي ايد و ياد تورا روي گلبرگها ميريزد خاطرات با تو بودن را چه تلخو چه شيرين دوست دارم باران مرا ياد اشکهايت مياندازد ياد لحظه هاي خداحافظي ياد انتطارها و ديدارهاي پياپي زندگي مي رودو خاطره ها ميمانند خاطره ها ميروندو ما ميمانيم ما ميرويمو جاده ها ميمانند اجازه هست خيال کنم تاآخرش مال مني؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني؟ اجازه هست خيال کنم بازم مياي مي بينمت.... بااون چشماي مهربون دوباره چشمک ميزني؟ چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارک ديشب تو فکرت بودم که يه قطره اشک از چشمام جاري شد........ از اشک پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات کسي هست که ديگه اونجا جاي من نيست هر وقت تونستي برف رو سياه کني .پر کلاغ رو سفيد کني.آتيشو بوس کني توي آب يه نفس عميق بکشي .اون موقع منم ميتونم فراموشت کنم اخرين بار مهرباني را جايي ديدم که کودکي ميخواست آب شور دريا را با آبنباتش شيرين کند سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم ميدوني فرق تو با راه چيه؟ راه رو اينقدر بايد بري تا به آخرش برسي، ولي تو خودت آخرشي يه بنده خدايي ميگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسي آوردم همسر اولم ترکم کرد دومي ترکم نمي کنه migam mer30 behesh bere30 ba kompere30 nagi beke30 mano miboo30 age naboo30 kheili loo30 age emshab khabet nabord setareha ro beshmar age kam omad ghatarate baroono beshmar age band omad eshghe mano beshmar chon na kam miyad na band miyad مي خواستم زيباترين کلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت کنم ، ذهنم ياري نکرد . پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ، پس ساده و بي تکلف مي گويم : دوستت دارم کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود vaghti moalem porsid dust chand bakhshe zud goftam 1 bakhshe,vaghti ba to ashna shodam taze fahmidam 3 bakhshe-atashe didane to-shoghe bato budan-anduhe bito mundan عشق مثل ايستادن روي سيمان خيس هرچي بيشتر بموني رفتنت سختتر مي شه و اگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره! گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود alanam ke 2 haftast azash khbara nadaram dar tarikiye motlagh gharghe mishavam . sarma barmikhizad va faza ra dar bar migirad va padeshahe tariki , sarvaram loosifer shoroo be najva mikonad . nagahan zendegi manaye vaheyiye khod ra be savarane tariki neshan midahad . ba marge khorshid cheshmanam be roshanayi baz mishavad . roozi khaham mord . ta anrooz haghighat ra dar aghoosh khaham gereft . زندگي مثل شطرنج اگه بلد نباشي همه مي خوان اونا بهت ياد بدن... و اگه بلد باشي همه مي خوان شکستتد بدن اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت دورم ز تو اي گلشن زيبا چه نويسم من مرغ ضعيفم به سليمان چه نويسم ترسم که قلم شعله کند صفحه بسوزد با اين دل پر غم به عزيزم چه نويسم زندگي گل زردي است بنام غم فرياد بلندي است بنام آه آئينه اي شکسته ايست بنام دل و مرواريد طلايي است بنام غم عاشق آن کسي باش که به دوطرفه بودن عشق اسرار کند در دادگه عشق کنم از تو شکايت به خدايت گويم که مرا کشت دو چشمان سياهت يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو رويا فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا وقتي دستام خالي باشه ........وقتي باشم عاشق تو......غير دل چيزي ندارم که بدونم لايق تو.............دلمو از مال دنيا.....به تو هديه داده بودم........با تموم بي وفايي.........به تو تکيه داده بودم نجوم نخوندم , ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... ********** فيزيک نخوندم , ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و... نيست ********** زيست شناسي نخوندم , ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ********** شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بيا من ياد گرفتم ، که آدم ميتونه براي مدت خيلي بيشتري از اوني که فکر ميکنه بالا بياره ! من ياد گرفتم ، که ما مسئول تمام اونکارايي که ميکنيم هستيم ، مگر اينکه معروف باشيم ! من ياد گرفتم ، که عشق و علاقه هرچقدرم که قوي باشه آخرش يه روزي تموم ميشه و بهتره اون وسط کلي پول وجود داشته باشه تا زودي جاشو بگيره ! من ياد گرفتم ، که آدم اون آدمايي رو که خيلي دوستشون داره خيلي زود از دست ميده و اونايي که اصلا براش زياد مهم نيستن تا ابد کنارش باقي مي مونن گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست صنوبري که اشک هايم را ديد ، آينه اي که شکست و ستاره اي که تنها ماند ، شهادت مي دهند که به شوق بازگشت تو دل تنگم را جلا دادم و رنگين کمان مهر را در درونم شعله ور ساختم. اي گل ياسم بازگرد ، که من از آسمان چيزي کم من در حجم کوچک خود به گِل نشسته ام...گويا در سرزمين من گاهي معجزه روي مي دهد! بناي پريدن ندارم...من بين من و من به تو مي انديشم! چه اندازه لطيفي ... گويا معجزه اي به وقوع مي پيوندد و من تولدي هستم در آن...تا مرگ که دوباره معجزه ايست... آيا مي توانم درخت جواني را به حلول سال نو پيوند بزنم...تا ديگر خزاني نشناسد! من مي خواهم...خزانم...عين زندگي باشد! عين من...که تو هستم! مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست زندگي دفتري ايست از خاطره ها تا چشم باز کنيم عمر مي گذرد ما همه همسفريم وچه خوب است که از هم خاطرات وبي داشته باشيم وصداقت از جنس صفا ودلي پاک خيلي سخته بغض داشته باشي?اما نخوايي کسي بفهمه خيلي سخته عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو بودن حضور خودش جشن بگيري خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريک بگن?جز اوني که فکر مي کني بخاطرش زنده اي خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشکني?بعد بفهمي دوستت نداره خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي اما اون بگه نمي خوامت سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي... فقط يک نفر را دوست بدار بخند،گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر ک خانم معلم ریاضی که به یک پسر ۷ ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد …ازش پرسید: آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ بعد از چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت :۴ تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح وآسان رو داشت (۳). خانم معلم ناامید شده بود. او فکر کرد “شاید بچه خوب گوش نکرده است” او تکرار کرد آرنو: خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ آرنو که در قیافهء معلمش ناامیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند. برای همین با تامل پاسخ داد ” ۴ ” ….. نومیدی در صورت معلم باقی ماند. به یادش اومد که آرنو توت فرنگی رو دوست دارد. او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برق زده پرسید: آرنو اگرمن به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟ معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد .هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت. ولی یک کم درخانم معلم بود. او موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست آرنو با تامل جواب داد ” ۳ “ آرنو فوری جواب داد “ ۴″ ! خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطو آرنو چطور؟ آرنو با صدای کم و با تامل پاسخ داد: “برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم “!!! نتیجه اخلاقی: اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بعدی از آن را ابداً نفهمیدیم!!! پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد. پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخممی زدی. دوستدار تو پدر پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام. صبح فردا ۱۲ نفراز مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند. بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم. نتیجه اخلاقی
![]()
![]()
.شما هم بنویسین خوشحال میشم.![]()
![]()
![]()
/New%20Folder/شکلک%20واسه%20وبلاگ%20!!_files/hostlov2.gif)
![]()
![]()


.
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد
کوتاه کردن چمن باغچه ۵.۰۰۰ تومان
مراقبت از برادر کوچکم ۲.۰۰۰ تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳.۰۰۰ تومان
بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان
بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
مامان … دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : ” از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ ” “خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.”
او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . ” با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.
به جای((دماغ)) بگویید:نفس کش
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از آرنو پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفتکه چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
| Design By : Night Skin |



';
strUrl="comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ;
strResult ="